2009.03.05
2009.10.28
Arash
28 October 2009

پارکینگالری با همکاری طراحان آزاد و سایت موویکس برگزار می کند :

 

دسترسی محدود دو

ویدئو | صدا | پرفورمانس

هشتم تا سیزدهم آبان ۱۳۸۸

برنامه‌های نمایش روزانه بین ساعت چهار تا هشت

 

به انتخاب : میها کولنر و ایدا هیرسن فلدر (لوبلیانا/اسلوونی) | امیرعلی قاسمی (پارکینگالری/ تهران ) | آرش خاکپور ( موویکس/تهران) | بیتا رضوی (هلسینکی/فنلاند) | سارة رفقى ( قاهره/مصر) | شیرین صباحی( مالمو/سوئد) | رزیتا شرف‌جهان ( طراحان آزاد/تهران)

 

:: made by: Sam Keshmiri ::

امیرعلی قاسمی : دسترسی محدود عنوان مایوس کننده ای به نظر می آید، اما به واقع اینطور نیست، دسترسی محدود عنوانی دوپهلو دارد، مانند اکثر پروژه‌هایی که پارکینگالری در سالهای اخیر ترتیب داده است. شاید باید پرسید دسترسی به چه؟ مشخصا کدام محدودیت؟

 

در دهه گذشته هنر معاصر ایران در شاخه‌ی هنر رسانه جدید، فراز و فرود بسیاری را به چشم دیده است. چه آن زمان که موج حمایت های دولتی برای ایجاد و گسترش آن فراگیر شده بود، بدون آنکه الزاما به بستر سازی مناسب و مداوم فکر شده باشد و چه در سالیان اخیر که سیری کند تر حداقل در بیرون جمع های خصوصی و غیر رسمی به خود گرفته است. در همین حین در حالی که روز بروز بر تعداد کیورتورها و علاقه مندان سینه پرو پا قرص ایران افزوده می شود، بازار هنر با برچسب هنر خاورمیانه گرم است، و آثار ایرانیان معدودی مداوما فهرست رنگین نمایشگاه‌ها را از دوبی تا لس‌آنجلس مزین می‌کند، جریانی پویا، مستقل و زیر پوستی به حیات خود ادامه می دهد که عموما متر و معیاری برای سنجش و آگاهی از چند و چونش در دست نداریم. چرا که حیات و تداوم اش، وامدار گمنامی اش و کم سر و صدایی هنرمندانش است، مرجعی جامع که بتوان برای پژوهش در مجمع الجزایر هنری تهران، به آن رجوع کرد یا وجود ندارد یا متاسفانه تلاش هایی هم که برای ایجادش صورت گرفته و می گیرد عموما به علت اولویت دادن بیش از حد به مسایل اقتصادی و دغدغه‌‌های فامیلی- قبیله ای به کجراهه کشیده می شود که ذکرش از حوصله این متن خارج است.

 

دسترسی محدود تلاشی برای ایجاد دسترسی هنرمندان به یکدیگر و مخاطبان رو رشدشان در ایران است، چراکه معتقدیم هنرمعاصر ایران کم و بیش در دسترس جهانیان قرار دارد و واسطه هایی با نیات متفاوت وظیفه‌ی کشف، تبلیغ و عرضه آن را هر یک به نحوی به عهده گرفته اند، آنچه جای خالی اش غالبا پر نشدنی است و برای امتداد این جریان مستقل و در عین حال شکننده لازم می‌نماید، امکان دیده‌شدن و بررسی آثار تجربی اخیر در بخش ویدئو، صدا و پرفورمانس از ایران در کنار آثاری از کشورهای مختلف دنیاست. در غیاب جشنواره‌ها، کارگاه‌ها و موسسات هنری متناسب با آن، چنین آثاری در تهران به نمایش در نمی‌آید جز در جمع های کوچک و بسته و یا با سکته‌های زمانی پس‌لزره‌های آن، آنهم از طریق اینترنت و کتاب و ... به ما می‌رسد، و این سیر عموما از غربال هایی می‌گذرد که ما را از یک مشاهده‌گر منتقد به یک مصرف‌کننده منفعل تقلیل می دهد.

 

محدویتی چنین، ناشی از پدیده‌های بسیاری می‌تواند باشد، از تحریم‌های بین المللی و بایکوت‌های غیر رسمی گرفته تا هجوم و همه‌گیری طرزفکر بازار مَدارانه، در پی اقبال موقتی-دوره ای به هنر ایران، از دیگر سو برخی حذف، نادیده‌انگاری و عدم حمایت از شاخه های معاصرتر هنر را بر می‌شمرند، که این همه ما را بر آن می دارد که برای خروج از این انفعال ظاهری، خود دست بکار شده، آنچه عموما مایه ناامیدی و یاس است را به فال نیک گرفته، به مثابه فرصتی برای شکل‌ دادن به آینده، آنچه در توان داریم بکار بندیم و ببینیم و بشناسیم.

 

M Pazhutan
18 May 2009

استراوينسکي ميگويد:" آثار جاوداني که بتهوون شهرت خود را مديون آن ها است بيشتر عبارت از نحوه استفاده او از صدا و طنين هرساز است" آيا هنگام شنيدن مي توانيد به جزئيات عميق تر بي انديشيد و به آن ها هرگز به ديده تحقير ننگريد؟ آيا هنگامي که يک قطعه موسيقي را مورد تجليل و تحسين قرار مي دهيد به معيار خود فکر ميکنيد؟ چگونه اثر برتر يک آهنگساز را شناسايي ميکنيد؟ آيا fan کسي هستيد؟ آيا fan کسي بودن به معناي محروم شدن از سايرين است؟ آيا خود را با کسي که fan او هستيد يکي مي پنداريد؟ در مقياس کيهاني آب از طلا خيلي کمياب تر است...

 

 

Cry Me A River يک قطعه مشهور Jazz که Arthur Hamilton نوشته است و شما اين بار آن را با صداي قدرتمند خانم Sonja Kristina آن را مي شنويد.
 

Distant Light اثر Jeffrey Koepper ، يکي ديگر از آن قطعه هايي که بهتر است چيزي در مورد آن نگوييم.
 

Death By Fire اثر Earth Opera، يک گروه کمتر شناخته شده Psychedelic Rock آمريکا در دهه شصت ميلادي. موسيقي نوآورانه است و ساختاري قدرتمند دارد اما همچون يک فولک بلوز صميمي است. اين گروه در سال شصت و نه ميلادي منحل شده است.
 

Duzsa اثر Phil Manzanera. او از سن بيست سالگي نوازنده گيتار Roxy Music است، با ديويد گيلمور همکاري کرده و آثار زيادي نيز از خود دارد. قطعه بسيار اسرار آميز است ولي متاسفانه زمان آن خيلي کوتاه است.
 

Bana Bana Gel اثر عزيزه مصطفي زاده، موسيقي دان جز آذربايجاني که نوازندگي پيانو، توانايي آواز، دانش موسيقي و سليقه منحصر به فرد او موسيقي دان هاي بزرگ جز را غافل گير و متعجب نموده. او دختر واقف مصطفي زاده و از کودکي توسط پدر خود به نام مستعار Jazziza خوانده ميشود. نوازندگان اين قطعه همگي از اسطوره هاي جز هستند که مصطفي زاده به حق شايسته گي همراهي ايشان را با نوازندگي پيانو و آواز قدرتمند خود اثبات مي کند.
 

Art Ensemble of Chicago يک گروه جز است که از دهه شصت تا به حال فعال است. هرآنچه در تحول جز در اين سال ها روي داده است در ديسکوگرافي اين گروه رويت ميشود. به کار گيري از سازهاي غير متعارف به فضاي اين گروه رنگ خاصي ميدهد.
 

Black Jazz يک قطعه Jazz House است که فضايي گرم دارد. بافت آهنگ و نوازندگي آن بسيار ساده است. اما ميتوان به عنوان يک ايده خوب به آن گوش داد. اين يک قطعه معمولي است و نکته خاصي در عناصر آن به چشم نمي خورد.
 

The Room Of Forgotten Children اثر Harold Budd، يکي از هنرمندانه ترين آثار اوست. نام قطعه "اتاق کودکان فراموش شده"، به خودي خود تفکر برانگيز است. پس از شنيدن اين قطعه احساس خود را بنويسيد...

Sh Sharbaf
17 May 2009

دومین برنامه شنیداری "ضبط صوت". معرفی و گفتگو با مانی صفی خانی از گروه راک "هک". برنامه ای از شهرام شعرباف.

برای دریافت و شنیدن برنامه قبلی ضبط صوت "معرفی گروه هشت" اینجا کلیک کنید.

M Pazhutan
14 May 2009
فورت ونگلر ميگويد: "هنر، انساني است که در پس همه هنرها قرار دارد و آن را بيان مي کند". موسيقي چيزي جز مجموعه اي از وقايع فيزيکي نيست که گوش آن را اين گونه جذب مي کند. آن چه من و شما را منقلب ميکند در خود موسيقي نه، که درون ماست. در آن لحظه که تاري مرتعش مي شود يا باد از درون فلوت عبور ميکند، چيزي از خاطرات، احساسات و عشق وجود ندارد. به محض آن که اين ارتعاش وارد گوش شود، تازه داستان آغاز ميگردد. داستاني که هر کس به گونه اي متفاوت آن را مي شنود! آيا ساز مي زنيد؟ موسيقي مورد علاقه شما چه ارتباطي با سازتان دارد؟ آيا اجزا و ارکان موسيقي را به صورت مجزا درک مي کنيد؟ هارموني و ريتم را تا چه اندازه به صورت شنيداري درک مي کنيد؟ آه اين موسيقي واقعا" چه چيز عجيبي است... درک آن از فتح Nix Olympica نيز دشوار تر است...

 

 

Aria (L Dawson) I know that my Redeemer liveth اثر George Frideric Handel ، آهنگسازي که همه ي موسيقي شنو ها احترام خاصي براي نوع تفکر، نو انديشي و خلاقيتش قائل هستند. نادر مشايخي معتقد است هندل نخستين DJ تاريخ است!
 

How Slow The Wind اثر Toru Takemitsu. و اما تاکميتسو ... آهنگسازي که بخش اعظم زندگي خود را به تفکر در خصوص زيبايي شناسي موسيقي اختصاص داده است. موسيقي او تونلي است که از ميان همه نوع موسيقي گذر ميکند. او در سال هاي کودکي در خدمت نظام بوده است! او تحصيلات مرتبط نداشته اما از شانزده سالگي موسيقي مينويسد. با وجود نشانه هايي از همه انواع موسيقي، به طور کل او تحت تاثير اليويه مسيان، دبوسي و بيش از همه جان کيج است.
 

A Lovely Place To Be اثر Patrick O'Hearn ، قطعه اي است جادوئي به عمق يک رويا. سينتي سايزرها به نرمي شنونده را به درون قطعه راهنمايي ميکنند و گيتار نايلون لذت اين سفر را تکامل مي بخشد.
 

Drumming اثر Reich است ولي اين نسخه يک رميکس منحصر به فرد است که ضمن يادآوري نسخه اصلي، خود نيز شاهکاري محسوب مي شود.
 

Quasi Una Sonata اثر نابغه بزرگ معاصر Alfred Garyevich Schnittke که توسعه دهنده مکتب هنری Polystylist است. او همواره درگير مشکلات متعدد بوده و زندگي او همچون يک داستان پرپيچ و خم است. او از جمله آهنگسازان سرياليست و از دوستان Luigi Nono نيز بوده است. اشنيتکه نيز پس از نوشتن سمفوني نهم زندگي را بدرود گفته و از قربانيان نفرين نه (Curse Of The Ninth) محسوب ميشود!
 

Anouman اثر Django Reinhardt اما با اجراي Romane، قطعه اي است زيبا و گرم، و نشان دهنده آن که نواختن Gipsy Jazz به اين راحتي ها هم نيست...! عاقل را اشارتي بس است.
 

Dunwich Beach Autumn اثر Brian Eno يکي از عجيب ترين ترکيب هاي الکترآکوستيک است که در مجموعه On Land، آن چه در اين قطعه بسيار عجيب است اين است که اصوات سازهاي الکترونيک و آکوستيک تقريبا" قابل تميز دادن نيستند.
 

Captain Senor Mouse قطعه اي است اثر Chick Corea با اجراي گروه اسطوره اي Return To Forever که يکي از مهم ترين گروه هاي Jazz Fusion در دهه هفتاد است و همه اعضاي آن نوابغي منحصر به فرد اند. در اين قطعه خود Chick Corea نوازنده پيانوي رُدز، Stanley Clark نوازنده Bass ، Lenny White نوازنده درامز هستند و Bill Connors نيز گيتار الکتريک مي نوازد. قطعه حدود نه دقيفه زمان دارد ولي به علت تنوع وقايعي که رخ ميدهد شنونده متوجه گذر اين زمان نمي شود.

M Pazhutan
08 May 2009

برونو والتر ميگويد: "از کودکي احساس مي کردم در موسيقي کيفيتي غير از کيفيت هنري آن وجود دارد، چيزي اسرار آميز که قلبم را مي لرزاند." موسيقي زائيده احساس شنيدن است. در بيرون از مغز تنها يک اتفاق فيزيکي است، اما درون مغز به فوران احساس ترجمه مي شود. آن چه مهم است در لايه هاي عميق تر قرار دارد و در نتيجه مرئي نيست اما از سطح مي توان خصوصيات عمق را فهميد. اين جا نه کلاس درس است، نه برنامه ترانه هاي محبوب و نه يک معرفي تجاري. اين جا تنها عرصه معرفي آثاري است که براي هر عاشق هنر مي تواند کليد يک سرزمين نو باشد. به شنيدن اين نمونه هاي کوچک بسنده نکنيد. نکته ديگر، اين جا به دنبال شنيدن قطعه هاي مورد علاقه تان نباشيد، به سراغ ديگر قطعه هاي مطرح شده برويد. اگر از آن لذت نمي بريد سعي کنيد راز لذت نبردنتان از يک شاهکار هنري را رمزگشائي کنيد.

 

 

Audiomaze ؛ راز پيچيدگي هاي ريتم تالا (که تفاوت هاي بنيادي با همه انواع ديگر ريتم در نحوه شمارش و اندازه گيري دارد) يکي از بزرگترين چالش هاي فراگيري موسيقي هند است. Zakir Husain که از نوابغ نواختن طبلا است و در اين گروه با عده اي ديگر از موسيقيدان هاي هم پايه خود ناب ترين نوع آن را مينوازد. همکاري موسيقيدان هاي مذکور در Tabla Beat Science به نوعي هسته تفکر drum'n bass محسوب ميشود.
 

Pimpf ؛ اين قطعه يکي از قدرتمند ترين آثارDepeche Mode است. آهنگسازي Martin Gore که به شدت تحت تاثير جنبش مينيماليسم است در اين قطعه به پختگي ميرسد. متاسفانه اين گروه سال ها است که جز ترانه هاي کم عمق و پرفروش، هيچ اثر قابل توجهي ارائه نداده اند.
 

Forbiden Planet اثر Louis Barron و همسرش Bebe. اين زوج آهنگساز نخستين استوديوي موسيقي الکترونيک در آمريکا را بنيان گذاردند. براي تعداد زيادي از آثار هيچکاک و بسياري شاهکار هاي ديگر موسيقي نوشتند. اين قطعه در سال 1956 ميلادي ساخته شده است.
 

Synthetik اثر Komputer همچون يک روياي الکترونيک است. در روزگار ما به کار گيري عناصر سبک هاي گوناگون به يک اصل تبديل شده است.
 

Narayan يکي از جذاب ترين قطعات The Prodigy است. يک منتقد موسيقي در جايي گفته بود صداي اين گروه سياه، آغشته به گازوئيل و تيز است. شما چه فکر ميکنيد؟ من تنها تا حدودي اين نظر را قبول دارم.
 

صحنه اول از پرده اول پيرجينت اثر Grieg. اين شاهکار بر اساس نمايشنامه اي اثر Henrik Ibsen خلق شده است. به نظر ويلهلم رايش، روان شناس بزرگ، احساس ايبسن در اين نمايش اينگونه است:" دور يا نزديک، اينجا يا آنجا، دير يا زود در صحنه حاضر خواهي شد، بگذار تو را ببينند، تو کيستي؟"در پير جينت روان گسستگي، اسکيزوفرني، کاتاتوني، نارسيسيم و خيلي موارد ديگر روحي مطرح است. گرچه با شنيدن کمي از آن به عمق موضوع پي نمي بزيد. البته قطعا اين قطعه براي شما آشنا است، اما اين بار با دقت بيشتر آن را بشنويد.
 

? Doctor ؛ اما بايد فراموشش کنيد. زيرا اين کشف به قدري از کاشف خود حجيم تر است که ممکن است او را بکشد. Orbital نيز از آن گروه هايي است که اعضاي آن کارنامه درخشاني از نوآوري در موسيقي الکترونيکا دارند. اين قطعه بر اساس تم اصلي فيلم Doctor Who ساخته شده است.
 

The New Albion Chorale در اين قطعه پيانو در کوک Just Intonation است، يعني فرکانس نت ها با ضريب اعداد کامل تناسب دارند و با کوک معتدل که معمول است تفاوت دارد. اين قطعه بسيار عميق است. بايد با تمرکز کامل از ابتدا تا انتهاي آن را بشنويد. هر لحظه چيز تازه اي براي شنونده اتفاق مي افتد.

M Pazhutan
30 April 2009

توماس بيچم ميگويد:"من براي شنيدن آواي موسيقي اپرا کار ميکنم نه براي خوش آمد شنوندگان و حضار". متاسفانه هنوز بسياري از ما موسيقي جدي را با موسيقي سرگرم کننده اشتباه مي گيريم. شنيدن موسيقي با ميزان شعور و ادراک شنونده مفهوم مي يابد و اوج مي گيرد نه با لذت بردن يا دنبال نوعي احساس به خصوص بودن. کساني که موسيقي شنيدن را اشتباه فرا گرفته اند دائم در جستجوي کبريتي براي آتش زدن فتيله ي احساسات خاک گرفته در ناخودآگاه موسيقي مي شنوند. من به ندرت شنوندگاني را ميبينم که دروازه هاي ذهن را باز بگذارند و تجربيات جديد را به دنياي درون خود اضافه کنند.

 

 

Telegraph از Medeski, Martin and Wood و البته با حضور قدرتمند John Scofield. قطعه با صداي منحصر به فرد Farfisa آغاز مي شود. شور خاصي در کل اثر موج مي زند و صداي ان چيزي بين کابوس، رويا و توهم است. Psychedelic واقعي...
 

خانم Laurie Spiegel آهنگسازي است متولد شيکاگو و بسيار موثر در جنبش موسيقي نيويورک. او در لابراتوار مشهور بل نيز کار کرده، از کالج بروکلين و دانشگاه آکسفورد مدارکي گرفته و در مدرسه موسيقي جوليارد که روياي بسياري موسيقي دان ها است در کلاس هاي آهنگسازي با وينسنت پرسيکتي همکلاس بوده! و ضمنا" مخترع نرم افزار تاريخي Music Mouse و از توسعه دهندگان به کار گيري آلگوريتم در کمپوزيسيون است. و بالاخره...گيتار و لوت نيز مينوازد. Appalachian Groove I از آثار قديمي اين آهنگساز است.
 

Cantos Sagrados اثر James McMillan، همچون هشداري است...آقاي دکتر مک ميلان آهنگساز و رهبر داراي درجه PhD در آهنگسازي است.
 

قطعه پاياني سونات پيانو شماره 2 سي مينور، اثر Alexander Vasilievich Mosolov داراي تغييرات نور و القاي احساسات پي در پي است. قدرت نوازندگي، شعور و احساس در هم ادغام ميشوند.
 

يک کار اکسپريمنتال به نام Telephone از Brian Warner ميشنويم. Brian Hugh Warner، آهنگساز و هنرمند آمريکايي که داراي اصليت آلماني-لهستاني است يک نقاش آبرنگ، منتقد موسيقي، نويسنده و موسيقي دان است. در سال 2004 دو نمايشگاه از آثار خود در پاريس و برلين برگزار نمود که نام عجيبي را که نام يکي از آثارش نيز بود بر خود داشت. او يک جنبش هنري با عنوان Celibritarian Corp راه انداخته و يک گالري هنر به همين نام نيز دارد. آثار اخير او در نمايشگاه هنرهاي مدرن و معاصر Space39 در فلوريدا در معرض نمايش قرار دارد. شما قطعا" او را ميشناسيد اما گمان نمي کنم نام اصلي او را شنيده بوده باشيد.
 

Uriah Heep نام شخصيتي مارگونه در داستان ديويد کاپرفيلد اثر چارلز ديکنز و نام يکي از بهترين گروه هاي راک انگليسي است که گرچه همچون Deep Purple عوام پسند نيست، اما شهرتي برابر با آن دارد. نوازندگي Ken Hensley و خوانندگي David Byron از نقاط قوت موسيقي اين گروه است اما Mick Box، Alex Napier و Paul Newton نيز چيزي براي همراهي با Hensley کم ندارند. قطعه Wake Up Set Your Sights داراي دو قسمت است. نيمه اول آن درگيري هاي زندگي و نيمه دوم آن آرامش پس از مرگ را به تصوير ميکشد. به اشعار آن دقت کنيد تا درک بيشتري از ارتباط اين دو بخش داشته باشيد.
 

Francois Bayle خود در مورد اين قطعه مينويسد: "برخي ويبراسيون ها ميتوانند به يکديگر متصل شوند تا کمپوزيسيوني از نيروها بسازند، singularity هاي مورفوديناميک پايين تر از آستانه شنوايي. صداي خاص و شديدي که تاثير بر نوانس هاي متريال ميگذارد – احساسي گونه گي آن ، گردش آن، بافت آن، حرکت الگو هاي آن ، اين اساس قدم به قدم سري کمپوزيسيون هاي Rosace است". به خاطر داشته باشيد singularity در فيزيک و رياضي مفهومي مشخص دارد: نقطه اي که يک تابع ارزش بينهايت مي يابد.
 

John Chowning موسيقي دان، مخترع و استاد دانشگاه Stanford است که بيش از هر چيز به علت ابداع سنتز مدولاسين فرکانس شناخته ميشود. مدولاسيون فرکانس يا همان FM چيزي است که همه به واسطه استفاده اش در راديو با آن آشنا هستند. در 1977 او پس از سال ها دوري از استنفورد، به آنجا باز ميگردد و به سراغ کامپيوترها مي رود و پس از دو ماه اين قطعه را به سرانجام مي رساند.

M Pazhutan
21 April 2009

در ابتداي ذن بوديسم مي آموزند همه چيز تابع درجات است. مغز روي درجات گوناگون کارميکند. آگاهي هشت مرحله دارد؛ دکتر ليري (Leary) طرحي از آگاهي ارائه داد که داراي هشت مدار است و امروزه با نام eight circuit model of consciousness شناخته ميشود. هنگامي که سودوکو حل ميکنيد يا شطرنج بازي ميکنيد، هوشياري در سطوح مختلف فعال ميشود. فراتر از آن اين سطوح با هم درتعامل نيز هستند. هنگام موسيقي شنيدن هدفمند نيز چنين اتفاقي مي افتد اما با انعطافي انتزاعي و نه جبري همچون سودوکو. منطق موسيقي شنيدن فازي Fuzzy است. اين گيم پرتابل با 100 بيليون سلول عصبي (يعني مغز) قطعا" ميتواند به چند چيز در آن واحد بيانديشد. تکنيک هاي نوازندگي، عمق آهنگسازي، خصوصيات روايي، فراز و نشيب، حرکت، تغيير شکل و ... همه ميتوانند در آن واحد از طريق يک خوراک ساده (يعني موسيقي) در ذهن اتفاق بيافتد. خوب، پس چرا به مغز خود به طور منظم خوراک نميرسانيد؟

 

 

شعر هشت خط، عنوان اثري از David Bowie است. مقدمه خوبي است.
 

از Spastic Ink قطعه Eights Is Enough را ميشنويم. خيلي از ذهن کار نميکشد اما ساختاري زيبا و هوشمندانه دارد. اين سبک از متال را Progressive Technical Metal مينامند. اين گروه (که براي Bambi اثر والت ديزني هم موسيقي نوشته اند) استاد تغييرات دائمي time signature ها و به کار گيري time signature هاي غير متعارف هستند. Ron Jarzombek چهره مهمي در موسيقي پيشرو متال محسوب ميشود. او ضمنا" با Alex Webster در گروه يکتاي Blotted Science ميدرخشد. در Spastic Ink برادرش Bobby Jarzombek برايش درامز مينوازد.
 

Eight Lines اثر Steve Reich، يک شاهکار واقعي موسيقي process. نکات تشابه مابين مينيماليسم و موسيقي پروسس خيلي ها را به اشتباه مياندازد. شما سعي کنيد تفاوت هاي ظريف اين دو را دريابيد. Reich علاوه بر اين که يکي از بزرگترين آهنگسازهاي معاصر است، داراي درجه دکترا در فلسفه نيز هست. آين اثر بازنگاري "اکتت" اثر خود اوست. اين دو اثر هيچ تفاوتي جز تعداد نوازندگان ندارد. ويولن ها و ويولنسل هاي اضافه شده نت هاي eights (نت چنگ) را با سرعت و دقت در تقابل صد در صد در ميان يکديگر مينوازند. والبته بد نيست بدانيد همه اين زحمت تنها به قصد ساده تر نواخته شدن قطعه، کشيده شده است...او اين گونه مينويسد.
 

Ewiger Wonnebrand هشتمين قطعه ی سمفوني هشت گوستاو مالر است و روشن است که در موومان دوم سمفوني قرار دارد. اين سمفوني که به Symphony of a Thousands مشهور است يکي از عظيم ترين سمفوني هاي تاريخ است و نام آن اشاره به تعداد اعضاي ارکستري که آن را مينوازد دارد؛ اجراي اين سمفوني به بيش از هزار نوازنده احتياج دارد! کاش همه ي آن را بشنويد. کلام اثر به زبان آلماني ( ترجمه انگليسي در پرانتز) به بهتر شنيدن اين نمونه کوتاه کمک ميکند. مطمئنم در انتهاي اثر متقاعد مي شويد که اين سمفوني را بايد کامل بشنويد.
 

Ewiger Wonnebrand, (Eternal burning brand)
Glühendes Liebesband, (Glowing bond of Love)
Siedender Schmerz der Brust, (Seething pain of the breast)
Schäumende Gotteslust. (Foaming joy of God)
Pfeile, durchdringet mich, (Arrows, pierce me)
Lanzen, bezwinget mich, (Lances, subdue me)
Keulen, zerschmettert mich, (Maces, beat me down)
Blitze, durchwettert mich, (Lightning thunder through me)
Daß ja das Nichtige (That now the worthless)
Alles verflüchtige, (Be cursed for ever)
Glänze der Dauerstern, (Shine forth the enduring star)
Ewiger Liebe Kern! (Eternal Love’s centre)
 

Eight Days a Week از The Beatles، محصول 1965 ، يکي از نخستين آثار راک است که با روش هاي اکسپريمنتال استوديويي توليد شده. قطعه با fade-in آغاز ميشود و براي طراحي صداي clap، از overdub استفاده شده است. اين قطعه هيچگاه در هيچ کنسرتي توسط خود گروه اجرا نشد. اما روش هاي استوديويي اين اثر پايه بسياري از خلاقيت هاي بعدي بيتلز و بسياري گروه هاي ديگر شد.
 

(Minuano (Six Eight از Pat Metheny، سيال بودن گيتار در کل اثر روح نواز است و پرسپکتيو هاي جديدي را در Jazz مطرح ميکند. اين قطعه مربوط به دوران گرايش اين موسيقيدان به موسيقي برزيل است. چندين موضوع مختلف در اين قطعه مطرح مي شود و آواخواني همچون نکته انحرافي شنونده را از تم اصلي دور ميکند و در نتيجه در انتهاي اثر (پس از ماريمبا ها) بازگشت ملودي شگفت انگيز تر ميگردد.
 

Turbine، تفکر منظم و نه هيچ چيز کمتر، به شما کمک ميکند از همه مراحل عبور از اين هزار تو لذت ببريد. اين قطعه اثر گروه الکترونيک انگليسي Red Shift است که در صدا دهي کلي بسيار پابند سينتي سايزر هاي آنالوگ اند ولي از تکنولوژي ديجيتال نيز بي بهره نيستند. پيشنهاد ميکنم اين قطعه را با هدفون گوش دهيد.
 

Eight Miles High اثر The Byrds اما ترجيح دادم اجراي Roxy Music را بشنويم. اين اجرا گرچه سولوهاي مدال متاثر از John Coltrane را ندارد اما به گونه اي حضور تفکر دهه شصتي The Byrds را در آغاز دهه هشتاد تثبيت ميکند. هشت مايل ارتفاع آدم را به ياد دامبو مياندازد اثر والت ديزني که حتما" آن را ديده ايد. يادتان هست که اسم موشي که به دامبو کمک کرد قواي پرواز را با استفاده از گوش هاي خود کشف کند چه بود؟ درست گفتيد...تيموتي...

Sh Sharbaf
19 April 2009

بعضی آدم ها رو باید هل داد تا کارهاشون رو انجام بدن و من یکی از اون ها هستم! برای همین باید از آرش تشکر کنم که باعث شده دوباره کارهایی رو که علاوه بر موزیک دوست دارم انجام بدم: نوشتن و پادکست درست کردن. مجموعه ای که بنام ضبط صوت در سایت "موویکس" منتشر خواهد شد ادامه پادکست هایی است که چند سال پیش شروع به ساختن کردم و چند قسمتش هم از بخش فارسی رادیوی بی بی سی پخش شد. این برنامه ها به معرفی گروه ها موزیسین ها و افراد موثر در موزیک راک ایران می پردازه و علاوه بر مصاحبه با موزیسین ها موزیک اونهارو هم به گوش شما میرسونه: "موزیک ها و صداهایی که باید شنیده شوند"

در ادامه این پروژه یه شرکت کوچیک پخش موزیک بنام "ضبط صوت" هم با همکاری یه دوست خوب بنام حسام در برلین راه اندازی شده که علاوه بر تبلیغ این نوع موزیک ها در وب سایت شرکت, سی دی آهنگهای منتخب گروه ها رو هم به زودی منتشر خواهد کرد. خوشحال میشیم نظرات و پیشنهادات شما رو هم در مورد این برنامه ها بشنویم و حتی اگر گروه ها یا موزیسین هایی میشناسید که فکر میکنید همه باید باهاشون آشنا بشن رو به ما معرفی کنید. این شما و این ظبط صوت!

M Pazhutan
16 April 2009

Ferrucio Busoni ميگويد: "موسيقي به عنوان يک هنر، به زحمت چهار صد سال سن دارد، و هنوز در سطح توسعه قرار دارد، شايد در نخستين مراحل توسعه فراتر از ادراک فعلي ما، و ما در خصوص "کلاسيک" و "سنت هاي پوچ" حرف مي زنيم، و مدت طولاني همين حرفها را زده ايم، قوانين و اصولي وضع کرده ايم، و قواعد بلوغ را براي کودکي که هيچ چيز از مسئوليت نميداند! با همين سن کم، اين کودک، ما دريافته ايم که خصوصيتي درخشان دارد که آن را در ميان خواهران ديگرش مشخص ميکند. قاعده هاي آن ها بايد به دست باد سپرده شود. اين کودک – پرواز ميکند! زمين را با پاهايش لمس نميکند. از جاذبه هيچ چيز نميداند. متيرال آن ترانسپرانت است. هواي sonorous است. تقريبا" خود طبيعت است. آن – آزاد - است ! اين شيئ شناور، بايد پيش برود، هنگامي که شادي او رفتن به دنبال رنگين کمان و متقاطع شدن با تشعشع خورشيد در ابرها است." و اين هفتمين مجموعه است، واقعا" که مبتلا شدن به بيماري Synaesthesia يکي از جذاب ترين موهبت هاي الهي است. رياضيات موسيقي ذهن و موسيقي رياضيات روح است. قهوه روي ميز دارد سرد ميشود. مهم نيست، بيا چهل و هفت دقيقه موسيقي بشنويم.

 

 

Magnetosphere اثر Young Gods ، لطفا" سکوت را رعايت کنيد.
 

Music is Math اثر Boards Of Canada، هيچوقت به موسيقي به عنوان شاخه اي از رياضي انديشيده بوديد؟
 

Marmol اثر Murcof، اين جا کجاست؟
 

3 Willlows اثر John McLaughlin، شما را از ميان فضا و زمان عبور خواهد داد تا ...
 

Laughin' Tacle اثر Quatermass ، اثري بسيار ارزشمند از يک گروه نسل نخست Progressive Rock.
 

Kiss Of Death اثر Warlock والبته با اشعار و صداي قدرتمند خانم Doro Pesch متعلق به بيست و دو سال پيش است، هوي متال در آن روزها از هدونيسم کاملا" عبور کرده و ميتوانست به اکتشاف معاني جديدتر برود.
 

Karate کار يک انسامبل جوان جز به نام Trio Toykeat ، دست چپ پيانيست باور نکردني است و به شعبده روي پيانو ميماند. شايد هم به کاراته...نزديک به ده سال از عمر اين قطعه ميگذرد و نوازندگان آن هنوز بسيار جوانند!
 

Aus den sieben tagen اثر Karl Stockhausen، چه بايد گفت؟

M Pazhutan
09 April 2009

جان کيج ميگويد: "بهتر است يک قطعه موسيقي خلق کنيم تا يک قطعه موجود را اجرا کنيم." به طور کل من موافق اين جمله هستم. ولي هيچکس منکر اين حقيقت نيست که هيچ آشپزي، اگر همه غذاهاي خوب دنيا را نچشيده باشد، نميتواند يک غذاي خوب اختراع کند. به هر حال با اصل آنتروپي ميشود ثابت کرد: اگر موسيقيدان وجود دارد، حتما" جهان امکانات لازم براي به وجود آمدن آن را داشته است" و ميتوان به عنوان يک پديده طبيعي آن را بررسي کرد. شنيدن و لذت بردن از موسيقي احتياج به آموزش، تمرين و تلاش دارد. دلسرد نشويد. لذت هاي عميق ساده به دست نمي آيند. البته شما خودتان به اين موضوع وقوف داشتيد، نه؟ معمولا" همه از تاثير هورمونهاي ترشح شده در مغزشان به علت شنيدن صدا لذت ميبرند و اگر يک قطعه موسيقي بلافاصله اين کار را نکند يا آن را قطع ميکنند يا به آن توجه نميکنند. شما چطور؟

 

 

شنيدن يک passacaglia از Benjamin Britten ميتواند آغاز خوب و به جايي براي يک مجموعه طرح شنيداري باشد. مخصوصا" براي علاقمندان به ويولنسل.
 

Hello Again اثر گروه The Cars داراي يکي از هيجان انگيز ترين ريف هاي سينتي سايزر است و حتي اگر خيلي از شنيدن آن هيجان زده نشويد، اين ريف تا ابد از ذهنتان پاک نميشود.
 

Jan Garbarek را حتما" ميشناسيد. موسيقيدان جز و نوازنده ساکسوفون از سرزميني سرد. بعضي از صاحب نظران معتقدند موسيقي وي نيز سرد است...بخش چهارم Molde Canticle را بشنويد و ببينيد شما چگونه فکر ميکنيد.
 

Alessandro Marcello و يک adagio در ر مينور...خواهش ميکنيم از فرافکني نغمه هاي منقبض گام مينور و صداي ابوا به عشق هاي فنا شده و غم هايتان خود داري کنيد. اگر توانستيد اين کار را بکنيد، موفق شده ايد موسيقي بشنويد.
 

Eugene's Lament اثر Beastie Boys. ببينيد از يک گروه HipHop بروکليني چه کارهايي بر مي آيد. نام نوازنده ويولن قطعه Eugene است و اين قطعه را در سوگ خود نواخته...!
 

Starry Sky Cycle اثر Urmas Sisask. اين اثر زيبا ميتواند بينهايت انديشه به ذهن ما گسيل کند، فقط کافيست درگاه هاي ايده را باز کنيد و به اين اثر جادوئي پاسخ مثبت بدهيد. Urmas Sisask اهل استوني است.
 

بعد از قطعه اي که شنيديد، بهتر از قسمت چهارم کوارتت زهي شماره سه اثر Vasks چيزي به ذهنم نرسيد. نام Peteris Vasks معادل زيبائي در موسيقي، به معناي واقعي کلمه است.
 

چهار فصل اثر کدام آهنگساز است؟ نه ، منظورم آن آقا نبود. قطعه بهار (Spring) اثر جان کيج، از مجموعه Seasons او انتخاب شده است. فکرش را ميکرديد؟